سيد حسن خواجه نقيب الاشراف بخاري ( نثارى )

47

مذكر احباب ( فارسى )

بيت همايون فال بابر پادشه شاه جهان بولدى * كه هندالب مخالف عسكرى كاكامران بولدى هند ولايتى وسيع است و گويند هند و سند دو برادر بوده‌اند از اولاد حام بن نوح - عليه السلام - و در هند انواع طيور و حيوانات غريبه و اشياى عجيبه مىباشد از آن جمله گوسفندى كه شش دنبه دارد يكى بر موضع معروف و يكى بر سينه و دو بر دو كتف و دو بر دو ران . و مرغى عظيم مىباشد كه از نصف منقارش كشتى مىسازند ؛ و العهدة على الراوى . و در اقصاى بلاد هند ، ريزه‌هاى طلا به ريگ مخلوط است و آنجا مورچه‌هاى بزرگ‌اند و از خوف آنان ، كس نمىتواند در آن مكان عبور كردن . و چون آفتاب بغايت گرم شود ، به سوراخها درآيند آنگاه مردم بسرعت از آن برگيرند و از آن موضع بتعجيل بيرون روند . و زعم اهل هند آن است كه هيچ ملكى لايق پادشاهى ملك هند نباشد تا كابل را مسخّر نكند و مدّتى در آن ملك متمكّن نبود . و هركسى كه به درگاه جهان‌پناهش التجا مىنمود از انعام عامّش بهره‌ور مىگرديد و از انوال خوان افضالش به كام مىرسيد و كف دريا مثالش داد سخا بر كمال مىداد . نظم [ ز ابر كفش شد روان قطره باران جود * شست خط احتياج از ورق روزگار « « 5 » » ] و نسبت ارادت ، به خاندان عليّهء نقشبنديه « « 6 » » داشت و جدّ عاليشأن و والد سلطنت‌نشانش در قيد ارادت حضرت خواجهء احرار - قدّس الله روحه - بوده‌اند « « 7 » » و در تعظيم و تكريم اولاد و احفاد آن بزرگوار ساعة فساعة فزوده ، « « 8 » » دقيقه‌اى فرو نمىگذاشت [ و به همهء درويشان ابواب تلطّف مفتوح ساخته به نيازمندى مىپرداخت « « 9 » » ] . به حضرت مخدومى مولانا خواجگى « « 10 » » - قدّس اللّه سرّه - پاره‌اى زر به رسم نياز فرستاده بود و اين قطعه را گفته و شاهد حال ساخته ، تيز روان گردانيده : نظم در هواى نفس گمره عمر ضايع كرده‌ايم * پيش اهل الله از اطوار خود شرمنده‌ايم يك نظر افكن به سوى ما كه از راه نياز « « 11 » » * خواجگى را مانده‌ايم و خواجگى را بنده‌ايم فضايل آن پادشاه عاليجاه بسيار « « 12 » » و كمالاتش بيشمار . رساله‌اى كه در عروض نوشته ، بحرى

--> ( 5 ) . K , P عبارات بين [ آنچه سعى است . . . ورق روزگار ] را ندارند ( 6 ) . P جليلهء نقشبندى ( 7 ) . P بودند ( 8 ) . P اولاد اين اعزّه هر ساعتى فزوده ( 9 ) . B عبارت بين [ ] را ندارد ، از P افزوده شد ( 10 ) . P ملّا خواجه ( 11 ) . P راه رفا ( 12 ) . P فضيلت پادشاه بسيار